![]() |
![]() |
|
| خفتن عاشق يكی است، بر سر ديبا و خار*** چون نتواند كشيد، دست در آغوش يار |
|
چون سنگها صدای مراگوش می کنی سنگی و ناشنیده فراموش می کنی رگبار نوبهاری و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی دست مرا که ساقه سبز نوازش است با برگ های مرده همآغوش می کنی گمراه تر از روح شرابی و دیده را در شعله می نشانی و مدهوش می کنی ای ماهی طلائی مرداب خون من خوش باد مستیت که مرانوش می کنی تو دره ی بنفش غروبی که روز را برسینه می فشاری و خاموش می کنی در سایه ها, فروغ تو بنشست و رنگ باخت او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟ |
|
+ نوشته شده در
27 Aug 2007ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تنگ است دلــــــم ناله بباريد مرا/بي ناله و بي صدا مداريد مرا/
با درد رسيده همزباني كار است/عشقــم زده تنها مگذاريد مرا |
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 |
| دوستان |
|
رايگانت بزرگترین گالری عکس و خداوند عشق را آفرید گالری عکسهای باکیفیت و جدید کنج خلوتگاه دل من می نویسم که گریه نکنم داستان 19 سال تنهایی شاید این شب به پایان برسد شاید |
|
RSS
|