تبليغاتX
عاشق عشق - غزل زيبا از فروغ
خفتن عاشق يكی است، بر سر ديبا و خار*** چون نتواند كشيد، دست در آغوش يار

 

چون سنگها صدای مراگوش می کنی

سنگی و ناشنیده فراموش می کنی

رگبار نوبهاری و خواب دریچه را

از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقه سبز نوازش است

با برگ های مرده همآغوش می کنی

گمراه تر از روح شرابی و دیده را

در شعله می نشانی و مدهوش می کنی

ای ماهی طلائی مرداب خون من

خوش باد مستیت که مرانوش می کنی

تو دره ی بنفش غروبی که روز را

برسینه می فشاری و خاموش می کنی

در سایه ها, فروغ تو بنشست و رنگ باخت

او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟

 

+ نوشته شده در  27 Aug 2007ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط بیمار عشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تنگ است دلــــــم ناله بباريد مرا/بي ناله و بي صدا مداريد مرا/
با درد رسيده همزباني كار است/عشقــم زده تنها مگذاريد مرا

نوشته های پیشین
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
دوستان
رايگانت
بزرگترین گالری عکس
و خداوند عشق را آفرید
گالری عکسهای باکیفیت و جدید
کنج خلوتگاه دل من
می نویسم که گریه نکنم
داستان 19 سال تنهایی
شاید این شب به پایان برسد شاید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان