![]() |
![]() |
|
| خفتن عاشق يكی است، بر سر ديبا و خار*** چون نتواند كشيد، دست در آغوش يار |
|
آن يار كه عهد دوستداري بشكست --- مي رفت و منش گرفته دامن در دست مي گفت دگر باره به خوابم بينــي --- پنداشت كه بعد از او مرا خوابي هست *** من چـــاكـــر آنم كه دلـــي بربايـــــــــــــــــد --- يا دل به كسي دهد كه جان آسايد آن كس كه نه عاشق و نه معشوق كسي است --- در ملك خداي اگر نباشد شايــــد |
|
+ نوشته شده در
5 Sep 2007ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
ترسم به غمت مرا سيه پوش كني چون زلف همه گپم پس گوش كني
چنديست ميان آتـش و آبــــم يارا! نكند مرا فراموش كني |
|
+ نوشته شده در
4 Sep 2007ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
هرگاه عشق به سوي شما اشاره كند، از او پيروي كنيد، هرچند كه راه هايش دشوار و پرنشيب باشد. اگر شما را با بال هايش در آغوش بگيرد، از او پيروي كنيد، هرچند شمشيري كه در ميان پرهايش نهفته است بر شما زخم وارد سازد. اگر عشق با شما سخن گويد، او را باور كنيد، هرچند صدايش روياهايتان را آشفته سازد. و مانند باد شمالي (باد سرد) بوستان را برآشوبد زيرا هرگاه عشق به شما رهايي بخشد، به صليبتان مي كشد. و همان دم كه شما را رشد دهد شاخه هاي خشك تان را هرس مي كند. و همان دم كه به سوي بلندترين درخت زندگي تان مي خزد و شاخه هاي لرزان نازكش را در برابر خورشيد در آغوش مي گيرد، به ريشه هاي چسبيده در خاك نيز مي خزد و آن را در آرامش شب به اهتزاز در مي آورد. آنگاه شما را مي كوبد تا از پوسته در آييد و عريان شويد. و در غربان مي كشد تا رهايي يابيد. و آسيابتان مي كند تا مانند برف سفيد شويد. و با اشكهايش خميرتان مي كند تا نرم گرديد. آنگاه شما را به آتش مقدس خويش مي سپارد، تا نان مقدس و آسماني شويد. عشق، اين كارها را با شما مي كند تا اسرار دل هايتان را درك كنيد، و با اين ادراك پاره اي از قلب زندگي گرديد. اما اگر بيمناك شويد و تلاشتان در عشق تنها براي آسايش و لذت محدود باشد، پس بهتر است كه برهنگي تان را بپوشانيد، و از خرمن گاه عشق بيرون آييد، و وارد جهاني شويد تا همچنان بخنديد، اما نه با همه ي خنده هايتان. و بگرييد، اما نه با همه ي اشك هايتان. عشق چيزي جز خودش نمي دهد و چيزي جز از خود نمي ستاند. عشق چيزي ندارد و نمي خواهد از آنِ ديگري باشد، زيرا به خود بسنده است. اما شما! هرگز گما مبريد كه مي توانيد بر عشق چيره شويد، زيرا اگر محبت در شما شايستگي بيند، بر راهتان چيره مي شود. عشق خواسته اي جز به كمال رساندن خويش ندارد. اما چون عاشق شويد، خواسته هاي ويژه بايد داشته باشيد، خواسته هايتان چنين بايد: آب شويد و همچون جويباري جوشان برگوش شب نغمه سر دهيد و در آخرين پيچش مهر، از اندوه خير دهيد. ادراك حقيقي شما در سوداي دل عاشقانه زخم مي زند، و خونتان با خرسندي سرازير مي گردد. با قلبي بال دار در هنگام سحر بيدار شويد و براي روز عاشقي سپاس گوييد. به هنگام نيمروز آسوده باشيد و با خوشتن مناجات كنيد و شامگاه با سپاس به خانه بازگرديد آنگاه براي معشوق از ته دل نيايش كنيد و سروده ي ستايش را برلب هايتان نقش بنديد و بخوابيد! |
|
+ نوشته شده در
1 Sep 2007ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تنگ است دلــــــم ناله بباريد مرا/بي ناله و بي صدا مداريد مرا/
با درد رسيده همزباني كار است/عشقــم زده تنها مگذاريد مرا |
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 |
| دوستان |
|
رايگانت بزرگترین گالری عکس و خداوند عشق را آفرید گالری عکسهای باکیفیت و جدید کنج خلوتگاه دل من می نویسم که گریه نکنم داستان 19 سال تنهایی شاید این شب به پایان برسد شاید |
|
RSS
|