![]() |
![]() |
|
| خفتن عاشق يكی است، بر سر ديبا و خار*** چون نتواند كشيد، دست در آغوش يار |
|
سلام عزیزان
خیلی وقت بود که نبودم مشکل داشتم مشکلم حل نشده ولی خوب می توانم گاه گاهی به وبم سربزنم.
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد وسعت تنهاییم را حس نکرد در میان خنده های تلخ من گریه های پنهانیم را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد آن که با اغاز من مانوس بود لحظه ی پایانیم را حس نکرد
|
|
+ نوشته شده در
22 Jun 2008ساعت 3:26 بعد از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
ای چون لبِ لعلِ تو شکر نی جز سوی تو میل دگرم نیست خوبان جهان همه بدیــــدم پیران جهان نشان ندادنــد ای آنکه به باغ دلبری بـر چندین شجرِ وفا نشانـــدم آوازه ی من ز عرش بگذشـت از رفتن من غمت نباشــــد باز آیم اگر دهی اجــازت بنشینم و صبر پیش گیـــرم
شعله عشق را هیچ چیز جز خود عشق مهار کرده نمی تواند.
I Love you
|
|
+ نوشته شده در
21 Nov 2007ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
بیم است که سودایت دیوانه کند ما را در شهر به بدنامی افسانه کند ما را من می زده ی دوشت شاید که خیال تو امروز به یک ساغر مستانه کند ما را بهر تو ز عقل و دل بیگانه شدم آری ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را |
|
+ نوشته شده در
12 Nov 2007ساعت 1:54 بعد از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
سلام حضور همه دوستان گلم از اینکه سراغم را گرفتید خیلی ممنون این روزها خیلی سرم شلوغ است. یک اتفاق بسیار مهم برایم در این روزها افتاده نمی دانم شاید هم از گذشته های دور این اتفاق افتاده باشد ولی من الآن دانستم. در این آواخر خیلی حرف های در باره عشق شنیده بودم در باره آثار و علایم آن در یک شخص ولی باورم نمی شد چون هیچ وقت به این فکر نکرده بودم هیچ وقت فکر نکرده بودم که روزی خودم اسیر آن شوم. یک دوستی داشتم که فرسخ ها از من دور زندگی می کند که صرف ارتباط از طریق تلفن و ایمل داشتیم. شنیده بودم که وقتی کسی را که عاشقش هستی بیبینی ضربان قلبت بیشتر می شود و گویا صدای قلب خود را می شنوی الآن من هم این طور هستم. شاید بگوید که چطور اون را می بینی اون که از تو دور است؟ وقتی به عکسش نگاه می کنم و وقتی که از طریق وب کم نگاهش می کنم این احساس برایم دست می دهد. با شنیدن آواز او آرامیشی برایم دست می دهد. شنیده بودم که عشق آنست که بهش نرسی. ولی من هرگز این را قبول ندارم چون مطمئنم که زندگی بدون او برایم اگر ناممکن نگویم می توانم بگویم که خیلی سخت است و این فکر و اندیشه را هرگز قبول ندارم. هم چیزم شده به هیچ چیز جز او فکر کرده نمی توانم خلاصه عاشق شدم.
من ع ا ش ق شدم
شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست وین جانِ به لب رسیده در بند تو نیست گر تو دگری به جای من بگزینــــی من عهدِ تو نشکنم که مانند تــو نیست
|
|
+ نوشته شده در
10 Nov 2007ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
ای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب
|
|
+ نوشته شده در
16 Sep 2007ساعت 10:27 قبل از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
عشق روح را پیش از فنای جسم به مرحله ای از علو زود گذر بالا می برد. عشق از نگاه شعر چشمه ای است که جاودانه از دل انسان می جوشد.
زن فقط وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه به او مایه ی حیات است.
|
|
+ نوشته شده در
11 Sep 2007ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
|
+ نوشته شده در
9 Sep 2007ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
عشق ، هر جا رو کند آنجا خوش است گر به دريا افکند دريا خوش است گر بسوزاند در آتش ، دلکش است ای خوشا آن دل ، که در اين آتش است تا ببينی عشق را آئينه وار آتشی از جان خاموشت بر آر هر چه می خواهی به دنيا در نگر دشمنی از خود نداری سختتر عشق پيروزت کند بر خويشتن عشق آتش می زند در ما و من عشق را درياب و خود را واگذار تا بيابی جان نو، خورشيدوار عشق هستی زا و روح افزا بود هر چه فرمان می دهد زيبا بود |
|
+ نوشته شده در
9 Sep 2007ساعت 9:55 قبل از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
آن يار كه عهد دوستداري بشكست --- مي رفت و منش گرفته دامن در دست مي گفت دگر باره به خوابم بينــي --- پنداشت كه بعد از او مرا خوابي هست *** من چـــاكـــر آنم كه دلـــي بربايـــــــــــــــــد --- يا دل به كسي دهد كه جان آسايد آن كس كه نه عاشق و نه معشوق كسي است --- در ملك خداي اگر نباشد شايــــد |
|
+ نوشته شده در
5 Sep 2007ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
ترسم به غمت مرا سيه پوش كني چون زلف همه گپم پس گوش كني
چنديست ميان آتـش و آبــــم يارا! نكند مرا فراموش كني |
|
+ نوشته شده در
4 Sep 2007ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
هرگاه عشق به سوي شما اشاره كند، از او پيروي كنيد، هرچند كه راه هايش دشوار و پرنشيب باشد. اگر شما را با بال هايش در آغوش بگيرد، از او پيروي كنيد، هرچند شمشيري كه در ميان پرهايش نهفته است بر شما زخم وارد سازد. اگر عشق با شما سخن گويد، او را باور كنيد، هرچند صدايش روياهايتان را آشفته سازد. و مانند باد شمالي (باد سرد) بوستان را برآشوبد زيرا هرگاه عشق به شما رهايي بخشد، به صليبتان مي كشد. و همان دم كه شما را رشد دهد شاخه هاي خشك تان را هرس مي كند. و همان دم كه به سوي بلندترين درخت زندگي تان مي خزد و شاخه هاي لرزان نازكش را در برابر خورشيد در آغوش مي گيرد، به ريشه هاي چسبيده در خاك نيز مي خزد و آن را در آرامش شب به اهتزاز در مي آورد. آنگاه شما را مي كوبد تا از پوسته در آييد و عريان شويد. و در غربان مي كشد تا رهايي يابيد. و آسيابتان مي كند تا مانند برف سفيد شويد. و با اشكهايش خميرتان مي كند تا نرم گرديد. آنگاه شما را به آتش مقدس خويش مي سپارد، تا نان مقدس و آسماني شويد. عشق، اين كارها را با شما مي كند تا اسرار دل هايتان را درك كنيد، و با اين ادراك پاره اي از قلب زندگي گرديد. اما اگر بيمناك شويد و تلاشتان در عشق تنها براي آسايش و لذت محدود باشد، پس بهتر است كه برهنگي تان را بپوشانيد، و از خرمن گاه عشق بيرون آييد، و وارد جهاني شويد تا همچنان بخنديد، اما نه با همه ي خنده هايتان. و بگرييد، اما نه با همه ي اشك هايتان. عشق چيزي جز خودش نمي دهد و چيزي جز از خود نمي ستاند. عشق چيزي ندارد و نمي خواهد از آنِ ديگري باشد، زيرا به خود بسنده است. اما شما! هرگز گما مبريد كه مي توانيد بر عشق چيره شويد، زيرا اگر محبت در شما شايستگي بيند، بر راهتان چيره مي شود. عشق خواسته اي جز به كمال رساندن خويش ندارد. اما چون عاشق شويد، خواسته هاي ويژه بايد داشته باشيد، خواسته هايتان چنين بايد: آب شويد و همچون جويباري جوشان برگوش شب نغمه سر دهيد و در آخرين پيچش مهر، از اندوه خير دهيد. ادراك حقيقي شما در سوداي دل عاشقانه زخم مي زند، و خونتان با خرسندي سرازير مي گردد. با قلبي بال دار در هنگام سحر بيدار شويد و براي روز عاشقي سپاس گوييد. به هنگام نيمروز آسوده باشيد و با خوشتن مناجات كنيد و شامگاه با سپاس به خانه بازگرديد آنگاه براي معشوق از ته دل نيايش كنيد و سروده ي ستايش را برلب هايتان نقش بنديد و بخوابيد! |
|
+ نوشته شده در
1 Sep 2007ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
عشق جز خود، نه چيزي مي دهد و نه مي گيرد. و نه مالك كسي است و نه مملوك آن: عشق تنها براي عشق كافيست.
|
|
+ نوشته شده در
29 Aug 2007ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
از جمله نشانه هاي زيادي كه مي شود عاشق خود را شناخت و عشق خود را نسبت به يك فرد فهميد اين است: وقتي كه كسي را دوستش داري در موقع ديدن ضربان قلب تو زياد مي شود و دردي را در قلب خود حس مي كني حتی که صدای قلب خود را می شنوی؛ پس بدان كه عاشق او هستي و بدون او مي ميري، وقتي كسي كه عاشق تو است به چشمان تو نگاه مي كند خيره شده بعد از لحظه يي نگاه خود را پايين مي اندازد و در فكر فرو مي رود بدان كه عاشق تو است و بدون تو زندگي برايش مشكل است.
|
|
+ نوشته شده در
28 Aug 2007ساعت 2:8 بعد از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
عجيب دنيايي است:كسي را كه تو دوست داري و عاشقش هستي؛ او تو را دوست ندارد و عاشق تو نيست. كسي كه عاشق تو است؛ تو عاشقش نمي باشي، ولي كسي را كه تو عاشق او و او هم عاشق تو است؛ هرگز به هم نمي رسيد، و اين نهايت درد و رنج آور است.
|
|
+ نوشته شده در
28 Aug 2007ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
چون سنگها صدای مراگوش می کنی سنگی و ناشنیده فراموش می کنی رگبار نوبهاری و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی دست مرا که ساقه سبز نوازش است با برگ های مرده همآغوش می کنی گمراه تر از روح شرابی و دیده را در شعله می نشانی و مدهوش می کنی ای ماهی طلائی مرداب خون من خوش باد مستیت که مرانوش می کنی تو دره ی بنفش غروبی که روز را برسینه می فشاری و خاموش می کنی در سایه ها, فروغ تو بنشست و رنگ باخت او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟ |
|
+ نوشته شده در
27 Aug 2007ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط بیمار عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تنگ است دلــــــم ناله بباريد مرا/بي ناله و بي صدا مداريد مرا/
با درد رسيده همزباني كار است/عشقــم زده تنها مگذاريد مرا |
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 |
| دوستان |
|
رايگانت بزرگترین گالری عکس و خداوند عشق را آفرید گالری عکسهای باکیفیت و جدید کنج خلوتگاه دل من می نویسم که گریه نکنم داستان 19 سال تنهایی شاید این شب به پایان برسد شاید |
|
RSS
|